تبليغاتX
عشق من...منو صدا کن Image and video hosting by TinyPic




کاش ستاره ها بودند

عاشقانه دستهایش را گرفتم. گرمای عجیبی در سینه جانم را می سوزاند.عطر عجیبی پراکنده بود. حالتی داشتم وصف ناپذیر. گویی در آسمان بودم. به من لبخند می زد و در انتظار جوابش بود. گویی هوش از سرم پریده بود. نبضش را در دستانم حس می کردم. حتم داشتم او هم مثل من است. حس می کردم، آسمان،زمین، و همه چیز مال من است . آتشی در دلم بر پا بود. آتشی بالاتر از زمان و جسم.

تنها چیزی درونم را آزار می داد, شرم داشتم در چشمانش نگاه کنم. لیاقتش را نداشتم. از بی ابرویی،گریه ام گرفت. من کجا و آسمان کجا؟

احساس کردم او هم گریه می کنه. سرم را بلند کردم, بی اختیار دستم را روی صورتش گرفت و همان طور اشک می ریخت. درکش برایم مشکل بود. این من بودم که باید گریه می کردم

کاش بودند ستاره ها، تابه من حسودی می کردند.


+ نوشته شده توسط آرش در جمعه 1386/06/16 و ساعت 2:52 |
Template Designer: kiyanoosh ansari - kiyansoft | © 2005 - 2006 hojoometanhai.Blogfa.Com