
اومدیم(من و عسل) یه سری به وبلاگ بزنیم و بگیم که ما میخواستیم و تونستیم فاصله ها رو برداریم
اومدیم بگیم که هیچ چیزی نشد نداره اومدیم بگیم که مهم دل هست و بزرگترین چیز تو زندگی ادم امید
هست.و همین امید و توکل بود که ما رو به هم رسوند .بیستم اذر شب عقد ما بود زیباترین شب دنیا و
الان که داریم این مطلب رو براتون مینویسیم بیست و شش ساعت و چهل دقیقه از ازدواج ما میگذره
و خدا رو هزار مرتبه شکر میکنیم که بهمون کمک کرد که با هم باشیم باهم زندگی کنیم و باهم بمیریم.
به امید این که تک تک دوستان به یکایک آرزوهایشان برسند.

عزيزم نگاه کن همه دوری ها از بین رفتن
من اينجا هستم اينجا هستم اينجا هستم اينجا
دیگه هیچ مرز و مجبوری نیست
من اينجا هستم اينجا هستم اينجا هستم اينجا
من آن راز هستم که تو نمي تواني پنهان کني
آن اتفاقي هستم که نمي تواني فراموشش کني
در قلب صدايي مي شنوي پس چرا متعجب هستي
پس من آواز قلب تو هستم
اگر مي تواني بشنوي پس به ضربان قلبت گوش بده
من اينجا هستم اينجا هستم اينجا هستم اينجا
حالامن همينم که در تصورات تو هستم
من در جواب هايت هستم من در سوال هايت هستم
من در مرکز هريک ازخواب هاي تو هستم
من در روشنايي چشمان تو هستم
به هر جا نگاه کني مرا مي بيني
من اينجا هستم اينجا هستم اينجاهستم اینجا
عبور صخره ها از خودم كه بگذرم
ولي دست هاي تو رو عاشقونه مي برم
غربت سخته ، ميدونم ، اما نبايد كم بياري
ديدي دارم ياد مي گيرم ،
قربونت برم ، من پيشتم ،
در يمني چو با مني پيش مني پيش مني و بي مني در يمني .... من پيشتم ، اگر خوب نگاه كني ، كنارت نشستم ، چشماتو پاك كن
بوي بهار مي شنوم از صداي تو
نازكتر از گل است گل گونه هاي تو
اي در طنين نبض تو آهنگ قلب من
اي بوي هر چه گل نفس آشناي تو
اي صورت تو آيه و آيينه خدا
حقا كه هيچ نقص ندارد خداي تو
صد كهكشان ستاره و هفت آسمان حرير
آورده ام كه فرش كنم زير پاي تو
رنگين كمان از نخ باران تنيده ام
تا تاب هفت رنگ ببندم براي تو
چيزي عزيزتر ز تمام دلم نبود
اي پاره دلم كه بريزم به پاي تو
امروز تكيه گاه تو آغوش گرم من
فردا عصاي خستگي ام شانه هاي تو
در خاك هم دلم به هواي تو مي تپد
چيزي كم از بهشت ندارد هواي تو
همبازيان خواب تو خيل فرشتگان
آواز آسمانيان لاي لاي تو
بگذار با تو عالم خود را عوض كنم
يك لحظه تو به جاي من و من به جاي تو
اين حال و عالمي كه تو داري براي من
دار و ندار و جان و دل من براي تو
اي دل به جان تو ! دل و جانم از آن توست
اي درد تو به جان من اي من فداي تو
وقتی آدم بدونه داره به کسی وابسته می شه
و اون کس ممکنه هر لحظه ازش خداحافظی کنه خیلی سخته
شاید براش دور شدن خیلی سخت باشه ولی مجبوره
ای خدا
خوشحالم درد دلم رو می فهمی
امروز چقدر صدات کردم
احتمالا از دستم خسته شدی
ولی خودت می دونی که من به جز تو کسی رو ندارم
دوباره اشکام بی حیا شدن
داره سرازیر می شه
بابا این اشکها خجالت نمی کشن
ولی خدا
ببین به کجا رسیدن که خجالتم حالیشون نمی شه
خدا یه چیزی بگم ............... میخوام در گوشت بگم .
خیلی خسته ام
عاشقانه دستهایش را گرفتم. گرمای عجیبی در سینه جانم را می سوزاند.عطر عجیبی پراکنده بود. حالتی داشتم وصف ناپذیر. گویی در آسمان بودم. به من لبخند می زد و در انتظار جوابش بود. گویی هوش از سرم پریده بود. نبضش را در دستانم حس می کردم. حتم داشتم او هم مثل من است. حس می کردم، آسمان،زمین، و همه چیز مال من است . آتشی در دلم بر پا بود. آتشی بالاتر از زمان و جسم.
تنها چیزی درونم را آزار می داد, شرم داشتم در چشمانش نگاه کنم. لیاقتش را نداشتم. از بی ابرویی،گریه ام گرفت. من کجا و آسمان کجا؟
احساس کردم او هم گریه می کنه. سرم را بلند کردم, بی اختیار دستم را روی صورتش گرفت و همان طور اشک می ریخت. درکش برایم مشکل بود. این من بودم که باید گریه می کردم
کاش بودند ستاره ها، تابه من حسودی می کردند.
بشنو آواز مرا
كه از روزگار مي نالد
طنين دل تنگم
كه از مردم بي درد مي نالد
ُبغضِ گلويم ، چو گولة آتش
از فراق مي نالد
گريه سر مي دهم
چشمانم از درد مي نالد
صداي تپش قلبم
از نواي نالة دل مي نالد
شنيدن سخن ظاهر بينان
آه،گوشم از صداي آنان مي نالد
درك كن حرف مرا
زبانم از گفتن مي نالد
آخر ! اين چه سرنوشتي ست
كه دلم از تنهايي مي نالد