تبليغاتX
عشق من...منو صدا کن Image and video hosting by TinyPic




و این شد یاری خدا
با سلام خدمت همه دوستان که مارا در این وبلاگ با نظرات و همراهی خود دلگرم ساختند.

اومدیم(من و عسل) یه سری به وبلاگ بزنیم و بگیم که  ما میخواستیم و تونستیم فاصله ها رو برداریم 

اومدیم بگیم که هیچ چیزی نشد نداره اومدیم بگیم که مهم دل هست و بزرگترین چیز تو زندگی ادم امید

هست.و همین امید و توکل بود که ما رو به هم رسوند .بیستم اذر شب عقد ما بود زیباترین شب دنیا و

الان که  داریم این مطلب رو براتون مینویسیم بیست و شش ساعت و چهل دقیقه از ازدواج ما میگذره

و خدا رو هزار مرتبه شکر میکنیم که بهمون کمک کرد که با هم باشیم باهم زندگی کنیم و باهم بمیریم.

به امید این که تک تک دوستان به یکایک آرزوهایشان برسند.

                               

 


+ نوشته شده توسط آرش در چهارشنبه 1386/09/21 و ساعت 23:51 |
بيا كه ز وصال تو كامياب شوم

عزيزم نگاه کن همه دوری ها از بین رفتن

 من اينجا هستم اينجا هستم اينجا هستم اينجا

دیگه هیچ مرز و مجبوری نیست      

من اينجا هستم اينجا هستم اينجا هستم اينجا  

من آن راز هستم که تو نمي تواني پنهان کني 

 آن اتفاقي هستم که نمي تواني فراموشش کني

در قلب صدايي مي شنوي پس چرا متعجب هستي 

پس من آواز قلب تو هستم 

اگر مي تواني بشنوي پس به ضربان قلبت گوش بده  

من اينجا هستم اينجا هستم اينجا هستم اينجا   

حالامن همينم که در تصورات تو هستم  

من در جواب هايت هستم من در سوال هايت هستم

من در مرکز هريک ازخواب هاي تو هستم 

من در روشنايي چشمان تو هستم

 به هر جا نگاه کني مرا مي بيني 

من اينجا هستم اينجا هستم اينجاهستم اینجا

 

عبور صخره ها از خودم كه بگذرم

ولي دست هاي تو رو عاشقونه مي برم

غربت سخته ، ميدونم ، اما نبايد كم بياري 

ديدي دارم ياد مي گيرم ،

قربونت برم ، من پيشتم ،

در يمني چو با مني پيش مني   پيش مني و بي مني در يمني .... من پيشتم ، اگر خوب نگاه كني ، كنارت نشستم ، چشماتو پاك كن

 

و به خواست ایزد منان پس از همه ی انتظارها و دوريها در بيستم آذر ماه قسم هم پیمانی با دل و جان مینوشیم.

 

با آرزوی پایان یافتن تمامی فاصله ها برای شما

 


+ نوشته شده توسط آرش در شنبه 1386/09/10 و ساعت 2:28 |
بوی بهار

بوي بهار مي شنوم از صداي تو

نازكتر از گل است  گل گونه هاي تو

اي در طنين نبض تو آهنگ قلب من

اي بوي هر چه گل نفس آشناي تو

اي صورت تو آيه و آيينه خدا

حقا كه هيچ نقص ندارد خداي تو

صد كهكشان ستاره و هفت آسمان حرير

آورده ام كه فرش كنم زير پاي تو

رنگين كمان از نخ باران تنيده ام

تا تاب هفت رنگ ببندم براي تو

چيزي عزيزتر ز تمام دلم نبود

اي پاره دلم كه بريزم به پاي تو

امروز تكيه گاه تو آغوش گرم من

فردا عصاي خستگي ام شانه هاي تو

در خاك هم دلم به هواي تو مي تپد

چيزي كم از بهشت ندارد هواي تو

همبازيان خواب تو خيل فرشتگان

آواز آسمانيان لاي لاي تو

بگذار با تو عالم خود را عوض كنم

يك لحظه تو به جاي من و من به جاي تو

اين حال و عالمي كه تو داري براي من

دار و ندار و جان و دل من براي تو

اي دل به جان تو ! دل و جانم از آن توست

اي درد تو به جان من اي من فداي تو

 

 زنده یاد قیصر امین پور - تقدیم به کسی که روحم با اوست


+ نوشته شده توسط آرش در شنبه 1386/08/19 و ساعت 0:11 |
دلم برات خیلی تنگه

وقتی آدم  بدونه داره به کسی وابسته می شه
 
و اون کس ممکنه هر لحظه ازش خداحافظی کنه خیلی سخته
 
شاید  براش دور شدن خیلی سخت باشه ولی مجبوره
 
ای خدا
 
خوشحالم درد دلم رو می فهمی
 
امروز چقدر صدات کردم
 
احتمالا از دستم خسته شدی
 
ولی خودت می دونی که من به جز تو کسی رو ندارم
 
دوباره اشکام بی حیا شدن
 
داره سرازیر می شه
 
بابا این اشکها خجالت نمی کشن
 
ولی خدا
 
ببین به کجا رسیدن که خجالتم حالیشون نمی شه
 
خدا یه چیزی بگم ............... میخوام در گوشت بگم .
 
                                                   خیلی خسته ام
 


+ نوشته شده توسط آرش در جمعه 1386/07/20 و ساعت 2:17 |
کاش ستاره ها بودند

عاشقانه دستهایش را گرفتم. گرمای عجیبی در سینه جانم را می سوزاند.عطر عجیبی پراکنده بود. حالتی داشتم وصف ناپذیر. گویی در آسمان بودم. به من لبخند می زد و در انتظار جوابش بود. گویی هوش از سرم پریده بود. نبضش را در دستانم حس می کردم. حتم داشتم او هم مثل من است. حس می کردم، آسمان،زمین، و همه چیز مال من است . آتشی در دلم بر پا بود. آتشی بالاتر از زمان و جسم.

تنها چیزی درونم را آزار می داد, شرم داشتم در چشمانش نگاه کنم. لیاقتش را نداشتم. از بی ابرویی،گریه ام گرفت. من کجا و آسمان کجا؟

احساس کردم او هم گریه می کنه. سرم را بلند کردم, بی اختیار دستم را روی صورتش گرفت و همان طور اشک می ریخت. درکش برایم مشکل بود. این من بودم که باید گریه می کردم

کاش بودند ستاره ها، تابه من حسودی می کردند.


+ نوشته شده توسط آرش در جمعه 1386/06/16 و ساعت 2:52 |
 

 

 تا کی عاشق باشم و از عشقم دور ؟ تا کی اسیر تنهایی هایم باشم و از یارم دور .....؟
تا کی باید به خاطر دوری تو اشک بریزم و حسرت آن دستهای گرمت را بکشم...؟
 تا کی باید از خدای خویش التماس کنم تا تو را به من برساند ، نزدیک و نزدیک تر کند
 تا بتوانم تو را در آغوش بگیرم؟... تا کی باید صدای غم انگیز آواز مرغ عشق را بشنوم
 و دلم برایت تنگ شود؟ تا کی باید غروب پر درد عاشقی را ببینم و دلم بگیرد!
تا کی باید تنهایی به خورشیدی که آرام آرام به پشت کوه ها می رود را نگاه کنم و
 تا کی باید لحظه ها و ثانیه ها را یکی یکی بشمارم تا لحظه دیدار با تو فرا رسد؟ خسته ام !
 یک خسته دلشکسته عاشق بی سر پناه.... عاشقم ! یک عاشق دیوانه سر به هوا .....
تا کی باید کنج اتاق خلوت دلم بنشینم و با قلم و کاغذ درد دل کنم؟...
 تا کی باید دلم را به فرداها خوش کنم و پیش خود بگویم آری فردا وقت رسیدن است!

تا کی باید در سرزمین عشاق سر به زیر باشم و چشمهای خیسم را از دیگران پنهان کنم؟
 تا کی باید بگویم که عاشقم ، ولی یک عاشق تنها ، عاشقی که معشوقش در کنارش نیست!
تا کی باید به انتظارت زیر باران بنشینم و همراه با آسمان بنالم و ببارم....
 و تا کی باید با دستهای خالی ، با آغوش سرد ، با دلی خالی از آرزو و امید ، با چشمانی
 خیس و شاکی زندگی کنم؟ آری تا کی باید تنها صدای مهربان تو را بشنوم
 ولی در کنار تو نباشم عزیزم! تاکی؟

+ نوشته شده توسط آرش در شنبه 1386/05/20 و ساعت 1:20 |
ناله دل

بشنو آواز مرا

كه از روزگار مي نالد

طنين دل تنگم

كه از مردم بي درد مي نالد

ُبغضِ گلويم ، چو گولة آتش

از فراق مي نالد

گريه سر مي دهم

چشمانم از درد مي نالد

صداي تپش قلبم

از نواي نالة دل مي نالد

شنيدن سخن ظاهر بينان

آه،گوشم از صداي آنان مي نالد

درك كن حرف مرا

زبانم از گفتن مي نالد

آخر ! اين چه سرنوشتي ست

كه دلم از تنهايي مي نالد

 


+ نوشته شده توسط آرش در سه شنبه 1386/05/02 و ساعت 3:58 |
Template Designer: kiyanoosh ansari - kiyansoft | © 2005 - 2006 hojoometanhai.Blogfa.Com